غرب باید با حکام بی رحم ایران مقابله کند
میدل ایست تایمز 17 ژانویه 2008
بارونس گیبسون از مارکت ريزن
در طول سالیان اخیر رژیم ایران و فعالیتهایش در رابطه با تروریسم و سلاح هسته ای نه تنها در جهان سیاسی بلکه در رسانه ها هم باعث نگرانی شده است. با اینحال ماهیت شیطانی این رژیم نباید چیز جدیدی باشد. هر کسی که به اعمال این رژیم از انقلاب 1979 تا امروز نگاه کرده باشد می داند که این رژیم از سر تا پا شیطانی است و یک کمپین خشونت، قتل و خرابی 28 ساله علیه مردم ایران به راه انداخته است.
در واقع، نقض حقوق بشر در داخل ایران به سطح شوکه آور ترسناکی رسیده است. تنها ظرف دو هفته گذشته ما دیدیم که در 10 ژانویه سه نفر حلق آویز شدند و در 7 ژانویه دست و پای 5 نفر قطع شد. این جنایات همراه با سنگسار، شلاق زدنهای علنی، چشم در آوردن و بیش از 170 نوع شکنجه که این رژیم در زندانهای بدنامش انجام می دهد صورت می گیرد. اینها حقایقی هستند که در پشت مرزهای ایران است و بسیار مهم است که این قربانیان فراموش نشوند. نه تنها آنها نباید فراموش شوند، به آنها باید بعنوان راه حل نگاه کرد چون همواره آنهایی که خواستار دمکراسی و آزادی هستند آنهایی هستند که اول از همه از جراثقالها در مراکز شهرهای ایران حلق آویز می شوند.
عفو بین الملل اخیرا علیه سنگسار در ایران صحبت کرد. در بیانیه شان آنها به موضوع حقوق زنان هم پرداختند. بعنوان فردی که مدت زیادی از وقتم را برای تبلیغ حقوق مساوی در انگلستان گذرانده ام، نمی توانم تاکید کافی بکنم که چقدر چنین حمایتی از حقوق زنان در ایران مهم است.
یک موضوع اصلی دیگر که نیاز به تبلیغ بیشتر دارد تعداد بسیار وحشتناک کودکان خیابانی در ایران است. در چنین کشور نفتخیزی، واقعا حیرت آور است که این تعداد کودک در ایران در کناره شهرها بدون غذا و پناهگاهی که حتی حد اقل زندگی را بکنند، زندگی می کنند. این همراه با اینکه ایران هنوز افراد زیر 18 سال را اعدام می کند کودکان در ایران را با شرایط سخت و زندگی خطرناکی باقی می گذارد.
این نقض حقوق بشرها و ماهیت و شکل این رژیم امروزه را می توانیم به آیت الله خمینی برگردانیم. خمینی نقض حقوق بشر را بعنوان ابزاری برای نگه داشتن حاکمیت خود و رژیمش می دید. با اینحال خمینی چنین نقض هایی را باید بعنوان اجتناب ناپذیر به جنایتکارانش می فروخت و به این منظور از ابزاری که بیش از همه می دانست موفق است استفاده می کرد: مذهب. با تاسیس سپاه پاسداران انقلاب ایران، که اخیرا توسط امریکا یک سازمان تروریستی نامگذاری شد، او نیرویی را ساخت که نه تنها چنین نقض هایی را در داخل انجام دهد بلکه بنیادگرایی اسلامی ساخته خودش را به خاور میانه بزرگتر گسترش دهد – بنیادگرایی ای که هیچ جوهری از اسلام واقعی که توسط تعداد زیادی اجرا می شود ندارد.
امروز پاسداران می توانند بعنوان گسترش دهنده این ایدئولوژی دیده شوند، ایدئولوژی ای که یک نتیجه دارد – خونریزی. این خونریزی حالا در خیابانهای عراق، لبنان و فلسطین و پاکستان دیده می شود. قتل بینظیر بوتو در پاکستان یک نمایانگر واضح از آنچه ما برای رسیدن به صلح در آن منطقه با آن مواجهیم بود. در عراق تامین مالی رژیم ایران و تسلیح شورشیان عراقی باعث مرگ نیروهای ائتلاف و انگلیسی و همینطور صدها عراقی بیگناه شده است. اینها و حمایت ایران از حزب الله و حماس یک جو بنیادگرایی اسلامی ایجاد می کند که همراه با برنامه سلاحهای هسته ای ایران بعنوان بزرگترین تهدید برای صلح جهانی عمل می کند.
برای رسیدن به موفقیت علیه بنیادگرایی اسلامی، ما باید آن را از ریشه قطع کنیم: تهران. بنیادگرایی اسلامی با ایجاد رژیم آیت الله خمینی شروع شد و با سقوط آن خاتمه می یابد. با اینحال حمایت برای تغییر در ایران به معنی حمایت از دخالت خارجی در کشور نیست. جنگ صرفا یک انتخابی نیست که روی آن بحث کنیم. ولی فضای کنونی هم برای ادامه دادن قابل قبول نیست. طرفداران مذاکره بیشتر با ایران می خواهند ما باور کنیم که در ایران مدره هایی هستند که تمایل به تغییر دارند. این یک نظرگاه کاملا اشتباه از تمامیت رژیم است.
با اینحال بر این اساس است که دولت انگلستان تمام سیاست خارجیش نسبت به ایران را بنا کرده است. این یک سیاست اشتباه استمالت است که اجازه داده است رژیم به نقض حقوق بشرش ادامه داده، به حمایتش از تروریسم و تلاش بی وقفه اش برای دستیابی به سلاحهای هسته ای ادامه دهد. بعلاوه این سیاست ریشه اصلی نامگذاری تروریستی اپوزیسیون دمکراتیک ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران در سال 2002 بود.
بسیاری از پارلمانترهای انگلیسی احساس کردند که این برچسب تروریستی کاملا ناعادلانه و یک عمل شرم آور علیه سازمانی است که متعهد به آوردن دمکراسی به ایران است. بخاطر این بیعدالتی و اصرار دولت برای استمالت از تهران، 35 نماینده و لرد منجمله من پارلمان انگلیس را به دادگاه بردیم. در 30 نوامبر سال گذشته کمیسیون استیناف سازمانهای ممنوعه به نفع ما حکم داد و تصمیم دولت را "خطا" و " غير عقلاني" نشان داد و دستور داد مجاهدین را از لیست تروریستیش بردارد. بعلاوه پوئک با رد درخواست استیناف دولت این را تکمیل کرد.
این پیروزی در پشت تصمیم بی سابقه دادگاه بدوی اروپا در دسامبر 2006 واقع شد. دادگاه حکم داده بود که نامگذاری تروریستی مجاهدین در اتحادیه اروپا غیر قانونی است و دستور به لغو آن داد. با اینحال بعد از بیش از یک سال هنوز مجاهدین در لیست اتحادیه اروپا است – اقدامی که سرپیچی آشکار حکم دادگاه است. دیک مارتی، یک بازپرس سویسی که برای مجمع حقوق بشری شورای اروپا کار می کند که تحقیقات در مورد لیست تروریستی را انجام می دهد، در رابطه با مورد مجاهدین گفت "در عمل تقریبا غیر ممکن است که از لیست سیاه در بیاییم – شرایطی که هم غیر قانونی و هم غیر قابل قبول است".
مجاهدین حالا باید بلافاصله از هر دو لیست برداشته شود. مجاهدین راه حلی ارائه می کند که می تواند تغییر را در ایران، جایی که شکفتن دمکراسی منجر به گسترش دمکراسی در سراسر منطقه و خاتمه دادن به بنیادگرایی اسلامی خواهد شد، محقق کند. مجاهدین یک عضو شورای ملی مقاومت ایران، 1000 عضو زن دارد و زنان مسئول کل شورای رهبری آن هستند. در واقع شورا، که مجاهدین یک عضو آن است، توسط خانم مریم رجوی رهبری می شود. رجوی بعنوان اشعه امید برای مردم ایران و مردم سراسر منطقه عمل می کند. از طریق حمایت از رجوی و راه حل سومش که از تغییر دمکراتیک توسط ایرانیان برای ایرانیان حمایت می کند، ما می توانیم نه تنها ار یک جنگ دیگر در منطقه جلوگیری کنیم بلکه می توانیم بذرهای دمکراسی در ایران و منطقه را بپاشیم.
