استراتژي جديد سپاه پاسداران

Wed, 2008-01-09 08:39 - چهارشنبه، 19 دي، 1386

به نقل از روزنامه مجاهد شماره 887
پس از واقعه 11‌سپتامبر‌2001 در آمريكا و به‌دنبال آن سقوط دولتهاي افغانستان و عراق، خامنه‌اي، تهديد سرنگوني را احساس كرد. آخوند حسن روحاني، نماينده خامنه‌اي در شورايعالي امنيت ملي و دبير سابق آن، در 20‌آذر‌1386، در مصاحبه با تلويزيون جام جم رژيم، درباره شرايط سال‌82 مي‌گويد: «سال‌82 زماني بود که آمريکا بر افغانستان و عراق پيروز شده و در انديشه حمله به جمهوري اسلامي بود. ناگهان با کشف مسأله نطنز و سپس آلودگي سطح بالا به‌وسيله آژانس، سر و صداي زيادي ايجاد شد. تمام تلاش اين بود که پرونده ما را به شوراي امنيت بفرستند و بلافاصله تحريم و سپس حمله نظامي را شروع کنند. تمام اقتصاد کشور قفل و نفسها در سينه‌ها حبس شده بود».
خامنه‌اي، به‌عنوان فرمانده كل قوا، وقتي تهديد سرنگوني را در درون و بيرون مرزهايش احساس كرد، تحقيقاتي را در دانشگاه امام حسين سپاه پاسداران و در درون سپاه، در دستور كار قرار داد تا استراتژي مناسب براي مقابله با اين تهديد را بيابد. اين تحقيقات پس از مدتي به‌همان راه‌حل هميشگي ولايت‌فقيه، يعني ترور و سركوب و قتل‌عام، با نام جديد «نبردهاي نامتقارن» رسيد. البته ولي‌فقيه براي پيشبرد اين استراتژي با يك تضاد مهم مواجه بود و آن اين‌كه ديگر مثل سالهاي اول انقلاب نمي‌توانست به‌سادگي شربت شهادت به نيروهايش بنوشاند. به‌همين منظور از سال‌1383، تلاش مذبوحانه‌يي را آغاز كرد تا در راستاي عملياتي‌كردن اين استراتژي، و در محور اصلي آن، به‌جذب نيرويهايي با انديشه ولايت‌فقيه بپردازد.
نبردهاي نامتقارن
رحيم صفوي، فرمانده وقت سپاه در 5 ارديبهشت‌83، استراتژي جديد سپاه پاسداران تحت عنوان «نبردهاي نامتقارن» را معرفي كرد و گفت: «اكنون مهمترين وظيفه‌يي كه ما عهده‌دار هستيم به‌همراه ساير نيروهاي مسلح، آمادگي براي مقابله با تهديدات احتمالي قدرتهاي فرامنطقه‌يي است. مانورهايمان هم متناسب با تهديدات فرا‌منطقه‌يي و جنگ نامتقارني است كه در سپاه تبيين كرده‌ايم. مانورها ديگر به‌صورت اين‌كه تعداد زيادي تانك و نفربر و توپخانه يا حجم انبوه نيروها را به‌كار بگيريم، نخواهد بود… مانورهاي ما در راستاي استراتژي دفاعي ما و دكترين جنگ نامتقارن است».
رحيم صفوي فرمانده سابق پاسداران، طرح آمادگي سپاه براي جنگ نامتقارن را اين‌گونه توضيح داد: نيروهاي بسيجي بايد آموزشهاي نظامي كلاسيك را گذرانده و قادر باشند از تمامي سلاحهاي ضد‌زره و ضدهليكوپتر استفاده كنند. در شرايط بحران و جنگ، بسيجيان آموزش ديده، به‌يگانهاي سپاه فرا‌خوانده‌شده و به يگانهاي رزمي سپاه افزوده مي‌شوند، به‌گونه‌يي كه هر گردان به يك تيپ، و هر تيپ به يك لشكر، تبديل مي‌گردد. به اين ترتيب استعداد رزمي يگانهاي سپاه در عرض 24 الي 48‌ساعت، به 3‌برابر افزايش خواهد يافت.
دكترين «جنگ نامتقارن» كه سپاه از آن نام مي‌برد، چيزي نيست الا دكترين «جنگ در شرايط ويژه» كه در ارتشهاي كلاسيك به آن پرداخته مي‌شود. در اين شرايط كنترل غير‌متمركزي بر نيروها وجود دارد و هر نيرو در هر مقطعي مي‌تواند خود تصميم بگيرد و دستوراتي را كه از قبل تدوين شده اجرا نمايد و منتظر نمي‌ماند كه سر‌فرماندهي برايش تصميم‌گيري كند. در اين نوع رزم، معمولاً نيروها به رده‌ها و دسته‌هاي كوچك تقسيم مي‌شوند تا آسيب‌‌پذيري خود را به حداقل رسانده و بيشترين صدمات را به دشمن بزنند. مبناي دكترين جنگ در شرايط ويژه، گردانهاي خودكفا است. يك گردان خودكفا بايد بتواند با هليكوپترها و تجهيزات زميني دشمن بجنگد.
در 12‌آذر‌83، سرتيپ پاسدار اباذري، از فرماندهان نيروي دريايي سپاه، ويژگيهاي استراتژي جديد سپاه يعني «نبردهاي نامتقارن» را در محورهاي زير بيان كرد:
ـ سالم ماندن و پنهان كردن نيروها و سپس وارد آوردن ضربه به دشمن.
ـ ما براي مقابله با آمريكاييها نمي‏توانيم رودررو بجنگيم، زيرا تجهيزات نظامي آنها از ما برتر است. با شناختي كه از دشمن داريم بهترين كارهاي ممكن عبارت است از:
ـ مردمي‌كردن نبرد با توجه به تنفري كه در منطقه از آمريكاييها وجود دارد.
ـ استشهادي‌كردن جامعه (آماده‌كردن عده‌يي براي كشته‌شدن).
ـ انعطاف ساختاري و تحرك نظامي: نيروهاي آموزش ديده و پرتحرك و واكنش سريع، براي اين‌كار چند صد هزار تيم درست مي‌شود كه همه افراد با موشكهاي پرتابل ضد‌هليكوپتر مجهز خواهند بود.
ـ اصل فريب و غافلگيري: با حمله شبانه و عمليات توازن وحشت، مانع خواب دشمن در شب مي‌شويم.
ـ بهينه‌كردن سوخت موشكها و افزايش برد آنها.
ـ استراتژي دست درازي: جنگ را به داخل آمريكا مي‌كشانيم و مثلاً شبكه اينترنتي آمريكا را مختل مي‌كنيم.
حمايت رسمي و علني از تروريسم
به‌دنبال اعلام استراتژي «نبردهاي نامتقارن» توسط پاسدار رحيم صفوي، فرمانده وقت سپاه، رژيم با اقدامات زير حمايت خود از تروريسم را علني كرد:
1) در خرداد‌1383، ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهان اسلام، به دبيري فروز رجايي‌فر، و سخنگويي محمدعلي صمدي، اعلام موجوديت كرد. چندين سردار پاسدار از جمله سردار قاسمي، از ستاد مشترك سپاه؛ سردار سلامي، رئيس وقت اداره عمليات ستاد مشترك؛ و پاسدار عباسي، رئيس دكترينال بدون مرز(دكترينال بدون مرز، يك مركز تحقيقاتي در دانشگاه موسوم به امام حسين است. اين تحقيقات در جهت اجرايي كردن اين تئوري رژيم است كه «اگر ما امنيت نداشته باشيم، امنيت همه را به خطر خواهيم انداخت)؛ علناً در هدايت و سازماندهي اين ستاد ظاهر شدند و نام‌نويسي براي عمليات انتحاري در تهران و شهرستانها شروع شد.
2) خامنه‌اي در مرداد‌1383، در همدان، استراتژي ترور را اعلام كرد و گفت: «اگر دشمن كوچكترين تعرض به منافع اين ملت و كشور بكند، منافع او را در سر تا سر عالم به خطر خواهيم افكند».
3) به‌دنبال آن سرتيپ پاسدار حسن عباسي، رئيس دكترين امنيت بدون مرز دانشگاه امام حسين سپاه، در چندين سخنراني در سال‌83، استراتژي ترور را تشريح كرد و از‌جمله گفت:
ـ ما بايد از استراتژي تروريسم دفاع و به آن افتخار كنيم، اين كاري است كه آمريكاييها را مي‌ترساند. چنين تروري مقدس است.
ـ شعار بايد اين باشد كه «يا ما هم بايد امنيت داشته باشيم يا اين‌كه هيچ‌كس نمي‌تواند امنيت داشته باشد. اگر شرف و عزت ما زير سؤال برود، ما در داخل و خارج از مرزها اقدام مي‌كنيم».
4) ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهان اسلام، در 15‌آذر‌1383، با پرده‌برداري از سنگ بناي يادبود «شهداي عمليات مارينز» در بهشت زهرا، بار ديگر بر حمايت از تروريسم تأكيد كرد. روزنامه كيهان در خبري از اين مراسم، نوشت: «سنگ بناي يادبود شهداي عمليات مارينز به چهار زبان فارسي، انگليسي، فرانسه و عربي، در قطعه شهداي نهضت جهاني اسلام در بهشت زهرا، نصب شد. بر روي اين سنگ بنا كه در كنار سنگ بناي يادبود شهيد مصطفي مازح، شهيد خالد اسلامبولي و ساير شهداي عمليات استشهادي در اين قطعه نصب شده، نوشته شده است: يادبود دو جوان مسلمان لبناني كه در بامداد يكشنبه اول آبان‌1362، طي دو عمليات همزمان استشهادي، با كاميونهاي حامل مواد منفجره به‌مقر اشغالگران آمريكايي (در جنوب بيروت) و مقر اشغالگران فرانسوي (در غرب بيروت) هجوم بردند و با انفجار خودروهايشان، 241تفنگدار دريايي آمريكا و 58‌چترباز فرانسوي را به هلاكت رساندند. نام آنان را نمي‌دانيم اما راهشان را ادامه خواهيم داد». خبرگزاري مهر رژيم در 15‌آذر‌83، در اين‌باره نوشت: «محمد صمدي، سخنگوي ستاد پاسداشت، در مراسم پرده‌برداري از بناي يادبود، گفت: دوستاني كه اين‌جا جمع شده‌اند تحت‌عنوان اولين يگان شهادت‌طلب، به‌نام شهيد بزرگوار يحيي عياش مي‌باشند، كه شامل سه تيم عملياتي مي‌شود. تيم اول به نام شهيد ريم صالح الرياشي (مجري عمليات استشهادي سال گذشته در گذرگاه ايريز)، تيم دوم به نام شهيد مصطفي مازح (مجري اولين عمليات استشهادي عليه سلمان رشدي در لندن) و تيم سوم به نام شهيد احمد قصير (مجري عمليات استشهادي عليه مقر فرماندهي اسرائيل در شهر صور لبنان كه منجر به هلاكت 63صهيونيست شد) نامگذاري شده است. باتوجه به موقعيت منطقه و اين‌كه اشغالگران خارجي در نقاط استراتژيك مناطق اسلامي حضور يافته و به نواميس، ماديات و معنويات مسلمانان تعرض مي‌كنند، ما تصميم گرفتيم كه آمادگي و همبستگي خود را اعلام كنيم كه دغدغه ساير برادران مسلمان را داريم و حاضريم جان خود را براي تأمين امنيت و آزادي آنها فدا كنيم».
5) در 23‌بهمن‌83، «ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام» به‌مناسبت سالگرد حكم خميني در مورد ترور سلمان رشدي، از سنگ يادبودي براي جوان لبناني به‌نام مصطفي محمود مازح، مجري حکم اعدام سلمان رشدي، پرده‌برداري كرد. يکي از پاسداران و به‌اصطلاح عضو اين ستاد، در سخنان خود، ضمن شرحي از زندگي اين فرد، اعلام کرد که اين ستاد، حکم حضرت امام را به‌منزله دستور مقام ولايت، به همه مسلمانان مسلم مي‌داند و برنامه سازمانيافته‌يي نيز براي اجراي اين حکم در نظر دارد. در ادامه پس از فراخوان، نام‌نويسي براي شركت در عمليات انتحاري ترور رشدي شروع شد.
6) قرارگاه عاشقان شهادت:
سپاه پاسداران به‌دنبال رياست‌جمهوري پاسدار احمدي‌نژاد، تشكيلات جديدي به‌نام قرارگاه عاشقان شهادت، به فرماندهي سردار پاسدار محمد رضا جعفري، از فرماندهان ستاد نيروي دريايي، تشكيل داد و اعلام كرد:
ـ فرمهاي اسم‌نويسي تهيه شده و در هر استان يك لشكر عاشقان شهادت تشكيل مي‌شود كه براي آن يك پادگان هم در نظر گرفته‌ايم.
ـ سپاه در هر استان بسيجيها را در قالب لشكرهاي استشهادي سازماندهي مي‌كند كه هدف اول آنها دفاع از استان و بعد شركت در دفاع سراسري كشور است.
ـ مركز فرماندهي قرارگاه عاشقان شهادت در تهران قرار دارد و در ستاد نيروي هوايي مستقر است. سرتيپ پاسدار جعفري، از مسئولان سپاه و در ستاد نيروي دريايي سپاه مستقر است.
ـ آگهي ثبت‌نام براي قرارگاه عاشقان شهادت، در 4‌مرداد‌84 صادر شد و اعلام شد كه آموزشهاي ويژه براي داوطلبان زن و مرد، در استانهاي سراسر كشور برگزار مي‌شود(فرم عضويت در لشكرهاي استشهادي را در زير ملاحظه مي‌كنيد).
مركز تحقيقات و راهبردي سپاه پاسداران
ـ خامنه‌اي در 30 تير‌84، طي حكمي دستور تشكيل مركز تحقيقات و راهبردي سپاه را صادر و سرتيپ پاسدار محمدعلي جعفري را فرمانده آن تعيين كرد.
متن حكم خامنه‌اي به اين شرح است:
بسم‌الله الرحمن الرحيم
نظر به نياز سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به ايجاد مركزي براي تعيين راهبردهاي عمومي سپاه، جنابعالي را مأمور تشكيل مركز راهبردي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و به رياست آن منصوب مي‌كنم. براي عضويت در اين مركز مهم، افراد زبده و دانشمند سپاه را شناسايي كنيد و پيشنهاد بدهيد.
انتظار دارم با كمك همكارانتان و فرماندهي محترم كل سپاه، به وظايف ذكر شده در اساسنامه اهتمام ورزيد و روند پيشرفت كار را گزارش كنيد.
سيد علي خامنه‌اي 30‌مرداد‌1384
ـ سرتيپ پاسدار جعفري، بعداز انتخاب به رياست مركز راهبردي، در توصيف شرح وظائف مركز راهبردي، گفت: «مركزي براي فكر‌كردن، با فراغت خاطر از مسئوليتهاي اجرايي و مشرف بر مسائل و مأموريتهاي سپاه، از طريق به‌كارگيري نيروهاي فرهيخته سپاهي كه پشتوانه بسيار ارزشمندي براي رشد و تعالي اين نهاد خواهد بود». وي تأکيد كرد: «بعد از حادثه 11‌سپتامبر‌2001 (20‌شهريور‌80)‌، سمت و سوي همه فعاليتهاي نيرو تغيير کرد و تلاش مضاعفي جهت ايجاد آمادگي رزمي صورت گرفت که اولين اقدام در اين راستا طرح‌ريزي نبرد نامتقارن بود. متعاقب آن رزمايشهايي در چارچوب نبرد نامتقارن انجام گرفت». جعفري «بررسي و ارزيابي نکات ضعف و قوت آمريکا در حمله به افغانستان و عراق» را يکي ديگر از موضوعات مهم در اين رابطه مطرح كرد (نشريه صبح صادق سپاه شهريور‌84).
ـ سرلشكر پاسدار حسن فيروزآبادي، رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح، در پي ديدار از مركز راهبردي سپاه در مرداد‌84، در توصيف اين مركز گفت: «با توجه به نقش سپاه در پاسداري از انقلاب و اشتغال مديران عالي اين نهاد به امور جاري، وجود يك مركز براي پرداختن به مسائل راهبردي سپاه بسيار مهم و ضروري بود. استفاده از فرماندهان و كارشناسان عالي سپاه، فارغ از مشكلات جاري و سازماني براي تدوين خطوط راهبردي ميان مدت و دراز مدت سپاه، موجب خواهد شد تا اين نهاد از اقتدار و آينده‌نگري بيشتري برخوردار باشد».
ـ سرلشكر پاسدار غلامعلي رشيد، رئيس معاونت راهبردي شوراي عالي امنيت رژيم، بعد از انتخاب محمدعلي جعفري به رياست مركز راهبردي، گفت: «در سالهاي آغازين جنگ ايران و عراق، اولين عملياتي كه با استفاده از اصل غافلگيري و بدون توجه به‌محورهاي مشخص جنگهاي كلاسيک در حد محدودي طراحي شد، توسط آقاي عزيز جعفري صورت گرفته بود».
نبردهاي نامتقارن و سازماندهي نيروي زميني سپاه
رحيم صفوي، فرمانده وقت سپاه، روز 26‌ارديبهشت‌85، در جمع بسيجيان، درمورد سازماندهي جديد نيروي زميني سپاه صحبت كرد. او گفت: «سازماندهي جديد نيروي زميني سپاه با حمايت نيروي هوايي، براي واكنش سريع در مقابل هرگونه حادثه طبيعي و تهديد احتمالي نظامي دشمنان مي‌باشد».
در مانور پيامبر اعظم كه در مهرماه‌85 برگزار گرديد، رحيم صفوي، فرمانده وقت سپاه، در صحبت با بسيجيان، از آنها خواست «پيوند خود با ارگانهاي نيروي زميني سپـاه را وسيعتـر كنيد… هر بسيجي بايد آموزش تمام سلاحهاي سپاه را فرا گيرد و از همه سلاحهاي زرهي، ضدزرهي و پدافندي هوايي، دريايي و زميني مطلع باشد… مي‌دانيم چگونه با بالگردها و يگانهاي زرهي دشمنان مقابله و يگانهاي هليبرد و هوا‌برد آن را نابود كنيم». وي سازماندهي جديد نيروي زميني سپاه و بسيج را «براساس جنگ نامتقارن و رزم علوي عنوان كرد».
عكس پايين صفحه يك گروه رزمي سپاه (گروههاي صابرين) در مانور پيامبر اعظم در مهر‌85 را نشان مي‌دهد. همان‌گونه كه از عكس مشخص است، اين گروهها به‌سلاحهاي سبك و نيمه‌سنگين مجهز هستند و تسيلحات آنها نيز محدود است.
جنگ نامتقارن در خدمت عمليات ايذايي و نه تهاجمي
در جنگ نامتقارن، گروهها اساساً مي‌توانند عمليات ايذايي انجام دهند و هيچ‌گاه نمي‌توانند با اين تركيب، دست به يك تهاجم جدي بزنند. از اين رو دكترين جنگ نامتقارن كه سپاه از آن نام مي‌برد، تنها در زماني كارايي دارد كه سپاه از يك نيروي غالب، به يك نيروي مغلوب، تبديل شده است و از اين طريق مي‌خواهد به دشمن خود ضربه وارد كند.
سازماندهي نيروهاي سپاه بر اساس جنگ نامتقارن، نافي سازماندهي يگانهاي رزمي سپاه نيست. بلكه سپاه روي نيروهاي بسيجي به‌عنوان نيروهاي ذخيره براي يگانهاي رزمي حساب كرده است تا در شرايط جنگي آنها را به يگانهاي رزمي تزريق كند. در سازماندهي جديد سپاه، نيروي هوايي نيز نقش بيشتري يافته و در راستاي هليبرد نيروها به‌كار گرفته مي‌شود.
پاسدار محمدعلي جعفري فرمانده مركز راهبردي سپاه شد
در روز شنبه 10‌شهريور‌86، خامنه‌اي طي حكمي پاسدار محمدعلي جعفري، رئيس مركز راهبردي سپاه را با ارتقا به درجه سرلشكري، فرمانده سپاه پاسداران كرد.
متن حکم خامنه‌اي به اين شرح است:
بسم‌الله الرحمن الرحيم
سردار سرتيپ پاسدار محمد‌علي جعفري
با توجه به تجارب با ارزش و سابقه درخشان شما در دورانهاي گوناگون و در رده‌ها و مسئوليتهاي متنوع سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، جنابعالي را با اعطاي درجه سرلشكري به فرماندهي اين سازمان انقلابي و خدمتگزار منصوب مي‌کنم.
انتظار دارم پيشرفت روز‌افزون و تحول‌آميز سپاه در همه ابعاد آن را در برنامه مديريت و فرماندهي خويش برجسته سازيد.
لازم مي‌دانم تقدير و سپاس خود را از خدمات ارزنده سردار سرلشكر صفوي ابراز نمايم.
توفيقات همه شما را از خداوند متعال مسئلت مي‌کنم.
سيد علي خامنه‌اي 10‌شهريور‌86
سرلشكر پاسدار محمدعلي جعفري، بعداز انتخاب به فرماندهي سپاه، در مورد جنگهاي نامتقارن و استراتژي جديد سپاه، موارد زير را بيان كرده است:
12‌شهريور‌86 :حرف دو سال قبل خود را تكرار كرد و گفت: «بعد از حادثه 11‌سپتامبر‌2001 سمت و سوي همه فعاليتهاي نيرو تغيير کرد و تلاش مضاعفي جهت ايجاد آمادگي رزمي صورت گرفت که اولين اقدام در اين راستا طرح‌ريزي نبرد نامتقارن بود. متعاقب آن رزمايشهايي در چهارچوب نبرد نامتقارن انجام گرفت»‌ (سايت روز).
13‌شهريور‌86: اشراف اطلاعاتي به تحركات دشمن و توان موشكي، دو ويژگي استراتژي جديد سپاه در بعد نظامي است (روزنامه ايران).
13‌شهريور‌86: جنگ 33‌روزه لبنان يكي از نمونه‌هاي موفق نبرد نامتقارن بوده است (روزنامه ايران).
16‌شهريور‌86: سرلشكر پاسدار جعفري، فرمانده كل سپاه، با اعلام اين مطلب كه از سالهاي گذشته تغيير ماهيت تهديد دشمن، ضرورت تغيير در اصول و شيوه‌هاي دفاع را نيز اجتناب‌ناپذير كرده، تصريح كرد: «ما با بررسي نقاط ضعف و قوت دشمن در صحنه‌هاي مختلف، با طراحي دكترين نبرد نامتقارن، آمادگي مقابله با هر نوع تهديد خارجي را داريم» (منبع نشريه صبح صادق سپاه).
اعلام محورهاي استراتژي جديد سپاه
پاسدار جعفري در 12‌شهريور و 2‌مهر و 7‌مهر‌86، محورهايي از استراتژي سپاه را اعلام كرد كه شامل موارد زير بود:
ـ تغيير فرمانده سپاه، در جهت آمادگي براي مقابله با تهديدات جديد نظام بود.
ـ تهديدات از فرهنگي در زمان رفسنجاني، به سياسي در زمان خاتمي، و بعداز 11‌سپتامبر‌2001، از سياسي به نظامي، تغيير كرده است.
ـ دشمن، اشغالگر عراق است (يعني آمريكا).
ـ توانمندي سپاه در «موشكي» و «اطلاعات» براي مقابله با دشمن است.
ـ جنگ 33‌روزه لبنان، يك نمونه راهبردي براي مقابله با دشمن است.
ـ با توجه به شرايط آينده پيش روي انقلاب اسلامي، استراتژي سپاه نيز بايد تغيير كند.
ـ «مأموريت اصلي سپاه در شرايط كنوني، توجه به مأموريتهاي بسيج است و مأموريت بسيج با توجه به فرامين فرمانده معظم كل قوا، نيمي از مأموريت سپاه است. به‌همين دليل بايد ساز و كار پرداختن به اين مأموريت نيز فراهم شود».
در 29‌آبان‌86، رسانه‌هاي رژيم، در تشريح ويژگيها و اهداف رژيم از جنگهاي نامتقارن، با استناد به پاسدار محمد‌علي جعفري، فرمانده سپاه پاسداران، نوشتند:
ـ پاسدار محمدعلي جعفري، فرمانده سپاه پاسداران، گفت: «از آن‌جا که توانمندي مادي و تکنولوژي دشمن نسبت به ما بالاتر است، بايد به‌سمت انتخاب سياستها و روشهاي مناسبي برويم تا در صورت نياز بتوانيم اين نيازمنديها را کنترل کرده و هم‌چون جنگ سي و سه روزه، شکست را به دشمن بچشانيم… يکي از نقاط ضعف آمريکاييها در منطقه همين است که آنها آمده‌اند در اطراف ايران مستقر شده‌اند. آنها قادر نيستند خودشان را از تير‌رس سلاحهاي دوربرد ما دور کنند».
ـ پاسدار محمد‌علي جعفري، با اذعان به‌دخالت سپاه پاسداران در عراق و افغانستان، آن دخالتها را از مصداقهاي استراتژي جديد سپاه ناميد و اين استراتژي را بر روي 4‌پايه زير مطرح كرد.
1) آمريکا در عراق و افغانستان به‌عنوان نيروي اشغالگر حضور دارد و همه مخالفان اشغال، مي‌توانند از حق طبيعي خود براي مقاومت براي آزادي کشورشان استفاده کنند (زمينه‌سازي براي جذب و سازماندهي مخالفان اشغال).
2) انديشه ديني و سياسي بسياري از نيروهاي آزاديبخش در کشورهاي اسلامي، اين حق را به آنها مي‌دهد تا براي دفاع از نواميس مسلمين به دفاع از ديگر ملتهاي مسلمان برخيزند (سوء‌استفاده از انگيزه‌هاي ديني و سمت‌و‌سو دادن آنها به تروريسم).
3) اين حق طبيعي هر کشوري است كه توان نيروهاي اشغالگر را در کشور هم‌مرز خودش، هر روز و هر ساعت، ارزيابي و تجزيه و تحليل کند (به‌طور رسمي دخالت در عراق و افغانستان را حق رژيم عنوان مي‌كند).
4) در هر دو کشور افغانستان و عراق، به‌رغم حضور نيروهاي سياسي داخلي در نظام سياسي آنها، جريان مقاومت در برابر ارتش اشغالگر بسيار قوي است و اين امر بر همگان واضح و مبرهن است. به‌گونه‌يي که حتي مي‌تواند ترکيب سياسي حاکميت را در اين دو کشور بر هم زند (عوامل رژيم و سپاه، در دولت افغانستان و به‌ويژه عراق حضور دارند).
ـ هدف از دخالت در عراق و افغانستان را حفظ نظام و تهاجم پيشگيرانه عليه آمريكا براي ممانعت از حمله به ايران مطرح مي‌كند و مي‌گويد: «شروع هرگونه حمله‌يي به‌ايران، به معناي آسيب‌پذيري جدي ارتش آمريکا در افغانستان و به‌ويژه در عراق است. با هرگونه جنگي عليه ايران، جنگ عليه ارتش اشغالگر آمريکا، در چند جبهه در افغانستان و عراق، شدت مي‌گيرد… از همه مهمتر حضور نيروهاي زبده و پارتيزاني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران است که سالها در داخل خاک افغانستان و عراق جنگيده‌اند… اينها همه، در کنار تواناييهاي موشکي سپاه و ارتش ايران، براي هدف قرار‌دادن نيروهاي آمريکايي در اين دو کشور است».
جايگاه نيروي بسيج در استراتژي جديد سپاه
استراتژي به‌اصطلاح نبردهاي نامتقارن، كه جنگ 33‌روزه لبنان را يك الگو براي خود مي‌داند، نيازمند جدي نيروي داوطلب جنگنده است. به‌همين دليل به صحنه‌آوردن نيروي بسيج، در كانون استراتژي جديد سپاه قرار دارد. زيرا واقعيت تلخ براي رژيم اين است كه برخلاف اوائل انقلاب و جنگ ضد‌ميهني با عراق، داوطلبي براي نوشيدن شربت شهادت نه در سپاه و نه در بسيج وجود ندارد! ساليان است كه سپاه هم‌چون ارتش، كميت نيروي خودش را با سرباز وظيفه تأمين مي‌كند و اكثريت قريب به‌اتفاق اين سربازان وظيفه نيز عليه اين رژيم ضد‌بشري هستند.
نيروهاي بسيجي اساساً به‌خاطر امتيازات اقتصادي و اجتماعي كه رژيم براي آنها قرار داده است به اين نيرو پيوسته‌اند و كسي انگيزه آموزشهاي سنگين و بعد هم نوشيدن شربت شهادت در راه اين رژيم را ندارد. به‌ويژه در شرايطي كه سرنگوني تهديد جدي اين رژيم است. اين واقعيتي است كه دست‌اندركاران رژيم به‌خوبي به آن اشراف دارند.
خامنه‌اي تلاش مي‌كند با اقداماتي هم‌چون انتصاب محمدعلي جعفري فرمانده سپاه، با حفظ سمت به‌فرماندهي بسيج، و با ايجاد يك معاونت در ستاد كل نيروهاي مسلح براي بسيج و قرار دادن پاسدار باقر ذوالقدر، از با سابقه‌ترين تروريستهاي جنگهاي نامنظم به‌فرماندهي آن، فكري براي حفظ نظامش و نجات از سرنگوني بكند.
در 31‌شهريور‌86، خامنه‌اي سرتيپ پاسدار محمد حجازي را از فرماندهي نيروي مقاومت بسيج، به رياست ستاد مشترك ستاد منصوب كرد و در 7‌مهر‌86، محمدعلي جعفري، فرمانده سپاه، در توديع پاسدار حجازي در نيروي بسيج، اعلام كرد كه با حفظ سمت فرماندهي سپاه، خودش فرمانده نيروي مقاومت بسيج هم خواهد بود و در توضيح علت اين تغييرات، گفت: «بنا به فرموده رهبري، سپاه بايد سازمان انعطاف‌پذيري داشته باشد تا بتواند در برابر تهديدات سياسي، اجتماعي و امنيتي دشمنان، به‌درستي وارد عمل شود. سپاه براي تحقق اين راهبرد، نياز به سازماندهي در عرصه‌هاي مختلف دارد و ما بايد بر اساس شرايط محيط و تهديدات موجود، ساختار خود را وفق دهيم.
راهبرد گذشته قطعاً امروز نمي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد، زيرا يك استراتژي با شرايط پيراموني سيال، بيش از دو تا پنج سال نمي‌تواند مفيد واقع شود كه رهبر معظم انقلاب نيز بر اين موضوع تأكيد دارند.
امروز بايد پس از مطالعات استراتژيكي، نوع فعاليتها در سپاه، مورد بررسي و مهمترين كارها در اولويت قرار مي‌گيرد كه مأموريت بسيج بايد محور اصلي مأموريت سپاه قرار گيرد. انتصاب سردار حجازي به‌عنوان رئيس ستاد مشترك سپاه، با توجه به اشراف وي به‌بسيج، در همين راستا بوده است و براي تحقق خواست رهبر انقلاب، مسئوليت فرماندهي نيروي مقاومت بسيج نيز به فرمانده كل سپاه محول شده است».
طرح نظامي پاسدار محمد‌علي جعفري، كه در شوراي فرماندهي سپاه با تأييد روبه‌رو شد، به‌شرح زير است:
ـ تبديل بسيج در هنگام مأموريت به زير مجموعه تحت امر نيروي زميني و دريايي سپاه پاسداران و به‌كارگيري آنها در مناطق مرزي دريايي خليج و يا ساير مناطق مرزي در ديگر جبهه‌ها.
ـ آماده‌سازي نيروي زميني براي جنگهاي نا‌منظم يا نامتقارن.
ـ در صورت حمله به ايران، جنگهاي نامنظم به ديگر واحدهاي سپاه گسترش مي‌يابد، از‌جمله جنگ نامنظم دريايي و هوايي.
كنگره نقش معنويت در نبردهاي نامتقارن
در تلاش براي روحيه‌دادن به بسيجيها، دستگاه عريض و طويل نمايندگي ولي‌فقيه در سپاه و نيروي بسيج به‌كار افتاده است و يكي از برنامه‌هاي آن، اعلام «كنگره معنويت در نبردهاي نامتقارن» در هفته‌هاي آتي است.
آخوند علي سعيدي، نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران، در 27‌تيرماه‌86، اعلام كرد كه در زمستان سال‌86، يك كنگره درمورد نقش معنويت در نبردهاي نامتقارن نمايندگي ولي‌فقيه در مقاومت بسيج برگزار خواهد كرد.
آخوند علي سعيدي در مصاحبه با خبرگزاري فارس، در تشريح اهداف كنگره نقش معنويت در نبردهاي متقارن، ويژگيهاي زير را مطرح كرد:
ـ نبرد نامتقارن واژه‌يي است در ادبيات نظامي كه در سالهاي اخير متداول شده است. نامتقارن را به نامتعارف، نامتناسب يا نامتشابه، تعريف مي‌كنند كه به‌نظر مي‌رسد به نامتشابه نزديكتر است، زيرا وقتي شباهتي بين ظرفيت دو طرف درگير در نبرد نيست، نبرد را نامتقارن مي‌نامند.
ـ در نبرد نامتقارن چند اصل اساسي مطرح است:
ـ تحرك و واكنش سريع: اگر يك نيرو بتواند از تحرك و واكنش سريع برخوردار باشد، مي‌تواند كفه ترازو و ظرفيت خود را افزايش دهد.
ـ اتكا و استقلال رزمي: اتكا به سلاح بومي محلي و سلاحهايي كه قابل نقل و انتقال و توليد باشند.
ـ قابليت استمرار: يعني يك طرف نبرد كه از امكانات كمتري بهره‌مند است، بتواند تا مدتي نبرد را ادامه دهد كه ما اين قابليت را در نبرد 33‌روزه حزب‌الله ديديم.
ـ چند منظوره‌بودن سلاح و نيروي انساني: يعني اگر نيرو در شرايط امنيتي قرار گرفت با آشوب مقابله كند و اگر در شرايط نظامي قرار گرفت با تهاجم نظامي واگر با هجمه فرهنگي مواجه شد بتواند از آسيبهاي آن مصون باشد و با آن مقابله كند.
ـ انگيزه براي عمليات استشهادي: در جبهه حق‌ـ كه به حمدالله ما در اين مسير قرار داريم‌ـ بحث دفاع از كيان اسلام و انگيزه متعالي پاسداري اسلام و انقلاب، چاشني و موتور بسيار قوي براي ثبات و استقامت رزمندگان باشد. نكته‌يي بسيار مهم كه بايد به آن توجه كرد وزن معنويت در مقايسه با ديگر اصول حاكم بر جنگهاي نامتقارن بسيار سنگين‌تر و تأثير‌گذارتر است.
آخوند سعيدي با اشاره به‌حضور 1400‌آخوند عقيدتي سياسي در سپاه، به‌همراه هزاران پاسدار همكار آنها با عنوان «هاديان سياسي»‌، مسئوليت آنها را آمادگي نيروهاي سپاه و بسيج براي عمليات استشهادي مي‌داند كه كنگره نقش معنويت در نبردهاي نامتقاران را در اين جهت معرفي مي‌كند.